¬پرهیز از استعمال عطر در میان نامحرمان:
بر اساس فقه اسلامی عطر زدن بانوان مسلمان نباید برای تحریک و جلب نظر مردان نا-محرم باشد و موجب تحریک آنان شود. حتی اگر نیت تحریک هم نداشته باشد. استعمال بوی خوش از جلوه های آرایش است. زنی که برای غیر شوهرش، خود را معطر سازد شایسته است غسل کند، چون غسل سبب پاک شدن انسان از ناپاکی¬هاست.
امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:
«صحیح نیست زن هنگام بیرون رفتن از خانه خود را معطر کند، هر زن شوهرداری که برای غیر شوهر خویش، خود را معطر سازد نمازش به درگاه خدا پذیرفته نگردد تا اینکه مانند غسل جنابت خود را بشوید و بوی عطر را از خود بزداید» .
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«هر زنی خود را برای غیر شوهرش خوشبو کند و از منزلش خارج شود، مورد لعن و نفرین است تا وقتی به منزل بازگردد» .
امام باقر (علیه السّلام)فرمودند:
«زن حقی ندارد وقتی از خانه اش خارج می¬شود، خود را خوشبو کند.»
امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:
«زنی که خود را خوشبو کند و از منزل خارج شود و بوی خوش او را نامحرمان استشمام کنند زناکار محسوب می¬شود و همانا هر چشمی {به نا محرم بنگرد} زنا کرده است» .
¬ عطر بهترین لطف و هدیه برای دوستان ونزدیکان
اسلام برای روابط سالم انسانی اهمیت ویژه¬ای قایل است. برای تقویت روابط انسانی و اظهار محبت در فرهنگ و سنت¬ها شیوه هایی وجود دارد که امری پسندیده است. از جمله¬ی این امور پسندیده هدیه دادن است و اسلام هدیه را راهی برای نزدیکی قلوب می¬داند و بر آن تأکید می¬کند. آنچه که در روایات از معصومین (علیهم¬السّلام) و پیامبر(صلی¬الله علیه و آله و¬سلم) به دست ما رسیده است بهترین چیز را برای هدیه دادن عطر معرفی کرده¬اند.
شخصی از امام صادق (علیه¬السّلام) سوال کرد: اگر کسی بخواهد لباس مرا عطر آگین نماید ولی بوی آن عطر برای من مطبوع نباشد آیا می¬توانم تعارف او را رد کنم؟ ابوعبدالله گفت: شایسته نیست که انسان هدیه را برگرداند .
در روایت آمده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): هیچ گاه هدیه، عطر و حلوا را رد نمی¬کرد .
در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که:
«لطف دیگران را بپذیرد و بهترین لطف عطر است که سبکبار تر و خوشبوتر است» .
¬فرشتگان بوی خوش مؤمن را استنشاق می¬کنند.
فرشتگان آفریده¬های خداوند یکتا هستند و واسطه¬هایی بین او و بین عالم مشهودند که خداوند آنان را موکل بر امور عالم تکوین و تشریع کرده است. آنان کارهای فراوانی از جمله استغفار و شفاعت برای مؤمنان و امداد آنان، ثبت اعمال بندگان و… انجام می¬دهند. بنابراین به عنوان واسطه¬ی بین خدا و بندگان با انسان¬ها در ارتباطند و اگر فرد مؤمنی بوی خوشی را استعمال کرده باشد آنها استنشاق می¬کنند.
امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:
«عثمان¬بن¬مظمون به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ¬می¬خواهم عطر زدن و چند چیز دیگر را که نام برد ترک کنم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)¬فرمود: عطر را فرو مگذار که فرشتگان بوی عطر مؤمن را استنشاق می¬کنند» .
کنترل خودکشی
یکی دیگر از آسیب هایی که هم در اجتماع و هم بر فرد تاثیر دارد و بر اثر بیکاری فرد و فقر و عوامل مربوط به آن بر زندگی افراد تاثیر گذار هست خودکشی است وقتی فرد بر اثر فقر و نداری به این مرحله می رسد که از نظر روحی و روانی خود را فردی گوشه گیر و وبال در خانه و جامعه می بیند و در پی این افکار ، همسر و بقیه اعضای خانواده نیز دائم به فرد تذکر بدهند که فردی بیکار و بی هنر و بی حرفه هستی در نتیجه شخص به دنبال راه چاره ای می گردد که خود را از این افکار رهایی پیدا کند و وقتی کاری پیدا نمی کند افکار و وسوسه های شیطانی دست از سر او بر نمی دارد و کوتاه ترین راه را انتخاب می کند که همان رهایی از زندگی دنیا است و این عمل زشت و نامشروع را انتخاب کرده که دست به خودکشی بزند.
این عمل بیشتر در افراد معتاد و بیماران روانی به¬وجود می¬آید آنکس که خودکشی می¬کند طرز فکرش این¬است که مرگ بهتر از زندگی است در حالی¬که اکثریت جامعه تصوری خلاف آن را دارند. منطق فرد خودکشی کننده این است که من در مسیر زندگی تلاشهایم را کرده ام تا به اهداف و آرزوهایم دست یابم و اینکه در این راه شکست خورده و ناکام مانده¬ام. مرا قدرت و توان آن نیست که در این راه مقاومت و ایستادگی نشان دهم. از دیگران هم توقعی نمی توانم داشته باشم و کسی نمی تواند به من یاری کند و یا می تواند و یاری نمی کند. بدین سان ماندنم در این جهان بی فایده است. بگذار خود را راحت کنم یا دل دیگران را بسوزانم و با نشاندن شان در مات و عزای خود از آنان انتقام بگیریم و….
حال برای روشن تر شدن بیشتر به معنای خودکشی می پردازیم:
خودکشی به معنای نابود کردن و از بین بردن خود، پدیده ای است که سالیان دراز از روابط عشیره ای و سنتی تا روابط پیچیده شهرهای امروزی، گریبان بشر را گرفته در فراز و نشیب تحولات اجتماعی قلب و روح خانواده ها و اجتماع را آزرده است. پیدا شدن آرزوهای دور و دراز در زندگی مادی، محرومیت در عشق، فقر مادی و ده ها عامل آنچنان ناراحتیهایی برای افراد فراهم آورده که فرد تنها راه نجات خود را در نابودی خویش جستجو می کند .
در فرا راه رشد و توسعه اقتصادی – اجتماعی، هر چه بر پیچیدگی روابط و مناسبات اجتماعی افزوده می شود فاصله طبقاتی هم بیشتر می گردد و سرخوردگیها فزونی می یابد. و در نهایت به افزایش تعداد خودکشی منجر می شود. البته این را باید بدانیم که دست یافتن به تعریفی جامع و مانع برای خود کشی کار ساده ای نیست. ملاک کار اکثر کسانی که از خودکشی تعریف کرده اند بر اساس تعریف دورکیم{دورکیم} در سال 1897 تعریف زیر را ارائه داد: خودکشی به هر حالتی از مرگ اطلاق می شود که نتیجه مستقیم عملی باشد که شخص قربانی آن را (آن را) انجام داده و از نتیجه عملش آگاه بوده است .
دورکیم در نتیجه گیری خود از خودکشی به مفهوم بی هنجاری اشاره می کند و بر این باور است که در بحرانهای شدید اقتصادی و اجتماعی و زمانی که فشار و تورم جامعه شدید است. احتمال خودکشی بیشتر می شود. چون در چنین مواقعی هنجارهای اجتماعی بیشتر تضعیف می گردد.با این تفاسیر خودکشی را تعریف کردیم و متوجه شدیم که یکی از علل و عوامل که باعث خودکشی می شود عوامل اقتصادی و بیکاری است نکته قابل توجه این است که:
مجرمان اقتصادی و بیکاران دارای نرخ خودکشی بالایی هستند. زیرا بهبود و شرایط اقتصادی نشانگر کاهش آن است. همچنین، گرایش جهانی در کاهش میزان خودکشی بین سالمندان، ناشی از اجرای تأمین اجتماعی مربوط به آنان است .
البته بیکاری همانطور که اشاره شد صرفاً نمی تواند به تنهایی عاملی برای خودکشی باشد. مگر اینکه با فشارهای (همسر- خانواده)، زخم زبانهای آنها، توقعات بی مورد و غیر معقول توأم گردد. گم کردن پایگاه طبقاتی و به مصداق هم از گندم ری و هم از خرمای بغداد محروم شدن و بی اعتنایی و تمسخر اعضای طبقه جدید اجتماعی برای کسانی که یک شبه ره صد ساله رفته و تلاش در یاد گرفتن رسوم و فرهنگ جدید بصورت طوطی وار دارند. نیز از عوامل موثر نیز می باشد. قابل توجه است که در ایران آمار نشان داده که تعداد مردان در خودکشی بالاتر از زنان است و نکته دیگر آنکه یکی از علل و انگیزه خودکشی در ایران فقر و بیکاری و شرایط نا مساعد اقتصادی است.
در ادامه بحث خودکشی همانطور که اشاره کردیم یکی از انگیزه های خودکشی در ایران فقر و بیکاری است.
اکنون عوامل و ریشه های خودکشی می پردازیم:
که یکی از علل و عوامل خودکشی فقر اقتصادی بگونه ای است که برای فرد غیر قابل تحمل باشد و همچنین نابسامانی خانوادگی و وجود آشفتگی هائی که آدمی خود را در رفع آن ناتوان احساس کندو…
نکته جالب در مورد خودکشی این است که خودکشی در بین افراد مجرد و بی فرزند و بیوه ها و بیماران روانی بیشتر از سایرین است و همچنین{همچنین} در بین افراد مذهبی و بزرگسالان و زنان کمتر است و مطلب که در مورد بحث ما است در بین بیکاران بیشتر از وجدان کار است.
خودکشی ظاهراً یک آسیب فردی است و زیان و عوارض آن متوجه فرد است ولی اگر نیکو تامل شود در می یابیم که عوارض اجتماعی فراوانی دارد از جمله اینکه:
- با خودکشی نابهنگام یک فرد سر رشنه مساله¬ای که ذهن و تلاش عده¬ای را بخود مشغول داشته از میان می¬رود.
- گاهی سر نخ یک مسئله سیاسی مهم که اثر آن برای تمام جامعه حیاتی است از میان می¬رود و.. .
پس بطور کلی از این مطالب می توان اینگونه درس گرفت که خودکشی نیز یکی از اثرات سوء بیکاری و تن پروری افراد را در پی دارد.
رابطه طلاق وبیکاری
کنترل طلاق
یکی از مهمترین اثرات سوء که در اجتماع بیکار شدن به همراه خواهد داشت طلاق و تمایل به جدایی دو همسر از یکدیگر است. ابتدا بیکاری را بیشتر توضیح می دهیم تا این مطلب روشن شود . از آنجایی که بیکار بودن ولی در دسترس بودن برای انجام کار نشانگر عدم هرگونه فعالیتی است که ممکن است مترادف با جستجوی کار باشد، طبعاً نمی توان آن را کار به حساب آورد- بیکاری ممکن است پیامدهایی برای کسانی هم که بیکار نیستند، در برداشته باشد. به عنوان مثال گرایش به بیکاری، قویاً افراد خانواده را در بر می گیرد . به گونه ای که اگر سرپرست خانواده بیکار شود افراد خانواده نیز انگیزه خود را از دست می دهند و بعد از مدت زمانی بر سر مسایل ریز و درشت با هم دیگر بحث و گفتگو کرده و در نهایت این نزاع و درگیری ها بالا گرفته و منجر به مطرح شدن مسئله طلاق شود.
در مقابل رفاه اقتصادی به افراد اجازه می دهد ذهن خود را به موضوع هایی فراتر از ادامه حیات معطوف کنند و از جمله، حق انتخاب شادمانی شخصی در خارج از چهار چوب ازدواج را مد نظر قرار دهند. بر اساس برخی مطالعات تطبیقی، جوامع بسیار فقیر و جوامع بسیار ثروتمند دارای بالاترین میزان های طلاق هستند و جوامعی که از نظر توسعه اقتصادی در سطح متوسط قرار می گیرند، میزان طلاق پایین تری دارند(sabini,1995:519) فرضیه مورد نظر، یعنی تاثیر رفاه اقتصادی بالا بر افزایش میزان طلاق، به طور خاص درباره جامعه آمریکا مورد تاکید بعضی جامعه شناسان قرار گرفته است. آنان باستناد به آمارهای موجود نشان داده اند که پایین ترین میزان طلاق در آمریکا طی 60 سال گذشته به سال های رکود اقتصادی این کشور اختصاص دارد، در حالی که بالاترین میزان طلاق در تاریخ آمریکا مربوط به سال 1981 ( دوره شکوفایی اقتصادی و رفاه عمومی) بوده است(ward and stane, 1998:296) .
احتمالاً بسیاری از طلاق گرفتن ها راحت و آسان نیست. تعداد اندکی از طلاق به رشد متقابل تمام افراد درگیر می انجامد. طلاقی که به طور دو جانبه انتخاب شود و همزمان با رشد زندگی دو طرف به وقوع بپیوندد و به دلایل یکسان به آزادی بیشتر جهت رشد تمام افراد بینجامد طلاق بر حق است. ولی این طلاق بسیار نادر است .
اما طلاق به ناحق زمانی که یک یا هر دو طرف احساس درماندگی می کنند یعنی وقتی که به طور دو جانبه رشدی صورت نمی گیرد، هنگامی که خشم و سرزنش، احساس بی عدالتی و کمبود احترام به خود گریبان گیر هر دو عضو شده است. به نظر می رسد طلاق به ناحق برای یکی از والدین یا هر دو رخ می دهد، در حالی که (طلاق بر حق) به طور دو جانبه انتخاب می شود. تصمیمی که طی زمان و به دلایل واضح و اظهار شده در چهار چوب کل نهاد خانواده تکامل یافته است.با این اثرات جبران ناپذیری که طلاق بر روی خانواده ها دارد به هیچ وجه نمی توان آن را ندیده گرفت. و برای کمتر شدن این واژه خطرناک هر چه بیشتر سعی و تلاش انجام داد تا بتوان جامعه و افراد را رو به سوی جامعه ای مطلوب و بدون درگیری هدایت کرد که برای این مهم ابتدا باید بر روی مسایل اقتصادی و داشتن نیازهای مالی به حد نیاز و کار داشتن سرپرست خانواده به عنوان مهم ترین مسائل توجه کرد.
یکی از مسائل زندگی مشترک کسب درآمد داشتن و توان مالی خانوادگی می باشد که این مهم با بیکاری می تواند زمینه بسیاری از مشکلات خانواده شود و از سوی علت بیکاری درآمد خانواده حذف گردیده و فرد را در برآورده کردن نیازهای اولیه خود و خانواده اش ناتوان می سازد. از طرفی به فرموده ی مولی متقیان ک فرموده است«بزرگترین تفریح کار است». در نتیجه آرامش روحی و روانی فرد و خانواده به علت بلاتکلیفی و بیکاری از بیم می رود و این دو زمینه مادی و معنوی بسیاری از مشکلات و معضلات در خانواده شده و پایه و اساس خانواده را سست نموده تا جاییکه در بسیاری از مواقع سرانجام به جدایی و طلاق منجر می شود.
و اگر در ذهن افراد که به این واقعه شوم می رسند توجه کنیم. این مفهوم جمله به دست ما می آید: ” طلاق شیوه نهادینه شده اختیاری پایان یک پیوند است".
اولین نقش و وظیفه هنجارهای اخلاقی یک جامعه تنظیم روابط زن و مرد بر پایه اصولی و منطقی است. زیباترین و انسانی ترین شکل این تنظیم همان ازدواج است که با یک زیر بنای بیولوژیکی و زیستی شکل گرفته و خانواده را به وجود می آورد. اما برعکس این پیوند انسان که ازدواج می نامیم ، طلاق عامل از هم گسیختگی ساختار بنیادی ترین بخش جامعه یعنی خانواده است. طلاق پدیده ای است قراردادی که به زوج امکان می دهد تا تحت تاثیر شرایطی پیوند زناشویی خود را گسسته و از یکدیگر جدا شوند.
پژوهشگران و متفکران طلاق را یکی از آسیب های اجتماعی محسوب نموده و بالا رفتن میزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقی و به هم خوردن آرامش خانوادگی و در مجموعه دگرگونی در هنجارهای اجتماعی محسوب می دارند.
حال می دانیم که این واقعه تلخ که در خانواده رخ می¬دهد عوامل و علل فراوانی دارد. ابتدا باید پیش از ازدواج تحقیقات لازم و آشنایی کافی صورت بگیرد و بسیاری از عوامل دیگر دست به دست هم داده و این معضل بزرگ را رخ داده اصولا عواملی در افزایش آمار طلاق در جامعه کمک کننده است که مشکلاتی جبران ناپذیر به فرد و جامعه می¬زند که به این سادگی¬ها نمی¬توان آنها را از بین برد. فرد به انحراف و سوء رفتارهای اجتماعی رو می آورد که ضرر آن به همه افراد جامعه سرایت می¬کند و این واقعه شوم همانطور که اشاره شد عواملی باعث تحریک و افزایش آن می شود. یکی از آن مسائل بیکاری و تن پروری و بی پولی و بی شغلی و یا شغل مناسب نداشتن و یا بهتر است بگوییم سرپرست خانواده اصلا تعهد به اینکه به دنبال تلاش و کوشش برود را در ذهن خود نیز نمی¬آورد است. و در صورتیکه این چیز به نظر بعضی افراد کوتاه فکر در زندگی خیلی اهمیت ندارد و تاثیر مستقیم بر روی خانواده بر جا نمی¬گذارد در صورتیکه اگر افراد به سفارش انبیاء و بزرگان و همچنین قرآن کریم عمل کنند بسیاری از این افکار پوچ و واهی تمام می¬شود.