آشنایی با نهج البلاغه(تلخیصی از جلسه کلاس ،استاد گرانقدر جناب آقای حجه الاسلام والمسلمین حسن انصاریزاده)
از معجزات حضرت امیر المومنین (ع)این است که تا حضرت محمد(ص) زنده بودند به خاطر ادب ایشان به پیامبر هیچ خطبه ای از ایشان ارائه نشده است .
نهج البلاغه شامل سه قسمت:
1-خطبه ها(241 خطبه) 2- نامه ها(79 نامه) 3-حکمت ها(480حکمت) کلمات قصار
در حکمت 359(متقین)حضرت فرموده اند که هرچه خالق را بیشتر ببینی ، مخلوق در ذهن شما کوچکتر می شود.لذا کسی که اوج می گیرد همه عوالم وجود را هیچ می بیند از حضرت زهرا برای فرزندش امام حسین به پروردگار فرموده اند که این قربانی کوچک را از من بپذیراز این حکت می توان برداشت کرد که
اگر روح اوج گرفت مشکلات در ذهن ،کوچک می شود.
حب دنیا ،سرچشمه همه گناها ن است.
–راه توحید در نهج البلاغه است
–نهج البلاغه جلوه ای از جلوات امیر المومنین است
–کلمات نهج البلاغه خیلی لطیف وظریف است (فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق)
–نهج البلاغه اخ قرآن و جلوه ای از امیر المونین است.
در حکمت 289(آقای دشتی)بود برای من برادری خدایی ……گاهی انسان گول می خورد که منظور از برادر کیست ؟که بعضی ابوذر وبعضی عثمان معذون گرفته اند……..
برای خوب فهمیدن نهج البلاغه وعمل کردن به آن باید در خودمان جستجو کنیم
–هرچه دنیا پیش رویت بزرگ تر باشد در برابر امام زمان شما کوچک تر هستی و هرچه دنیا پیش رویت کوچک باشد در برابر آقا بزرگتری!!!
در حکمت 236 حضرت فرموده اند:دنیا شما در دیدگاه من پست تر از خوکی است که مرض خوره دارد ،اگر از روز خلقت عالم تا روز قیامت در دیدگاه آقا مثل استخوان خوک که مرض خوره دارد است(دنیا کم ،دنیای مال شما) در ادامه حضرت به این مطلب اشاره کرده اند که در سلطنت شکم خود نباشید که منظور حضرت از سلطنت شکم برای کسانی است که به شکم وشهوت ارزش زیادی قائل هستند!!! بر ایشان سلطنت شکم حاکم نبود
در آخر:
به فرموده ی علامه طباطبایی که در حال مریضی از ایشان سوال شد:
“ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسم اولئک هم الفاسقون” ومانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کرده اند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.آنها همان نافرمانها هستند./سوره حشر آیه 19
مثل کسانی نباشید که خدافراموشی ،باعث خود فراموشی آنها شده است
ان شاءا… مصداق این آیه نباشیم
یقین ومستجاب کردن دعا
نقش یقین در مستجاب شدن دعا(3)
دوچیز در اجابت دعا،دادای تاثیر فراوان واساسی است:
1-رفع موانع قلبی وحجاب های ظلمانی وزدودن تیرگی های درونی از قلب 2-ایجاد مقتضی به وجود آوردن صفا ونورانیت باطنی انسان برای آنکه تیر دعایش به هدف بخورد به این دوچیز احتیاج دارد وباید این دورا ایجاد نماید تا نوبت اضطرار نرسد بنابراین 1-هم باید پرده های تیرگی را ازقلب کنار بزند 2-وهم انوارالهی را جایگزین آن نماید. ویقین ،این هر دو کار را انجام می دهد. بدیهی است وقتی یقین در قلب آدمی جای گرفت وقلب نورانی گردید ،تیرگی هااز میان می رود؛زیرا نور وظلمت در یک جا جمع نمی شوند. 1ـ 2ـ صحیفه مهدیه صفحه43
3ـ همان یقین از کتاب مصباح الشریعه(1)
ـحضرت امام صادق (ع)می فرماید:که یقین داشتن به احوال مبدا ومعاد،یقینی که گویا می بینید ومشاهده می کند احوال قیامت را واحوال آن را ،می رساند صاحب خود را به مراتب عالیع ودرجات رفیعه ومقامات عجبه غریبه وحضرت پیغمبر خبر داده است از عظمت وشان ورفعت مکان یقین،در زمانی که خدمت حضرت مذکور شد که :حضرت عیسی (ع)برروی آب راه می رفت،حضرت فرمود که اگر یقین عیسی (ع) زیادتر بود،بر روی هوا هم راه می رفت. پس این کلام حضرت دلالت دارد که مرتبه یقین ، بسیار رفیع است … ــ چنانکه خداوند عالم در قرآن مجید (2)فرموده:می گویند مردمان به زبان چیزی که دردل ایشان نیست وبه دل اعتقاد به او ندارند،خدای تعالی داناتر است به آنچه ایشان کتمان می کنند ودردل پوشیده دارند. فضیلت یقین(3) خداوند تعالی در مقام مدح می فرماید:"وبالاخره هم یوقنون"(4) ونبی اکرم (ص)می فرماید:ازجمله چیزهایی که بسیار کم شده صبرویقین است، وهر کس از این دو بهره مند شد برایش مهم نیست که روزه روز ونماز شب از دستش برود. و وقتی که از آن حضرت درباره مردی که یقینش خوب است وگناه بسیار میکند، ومردی که یقینش کم است ولی درعبادت کوشاست ،سؤال شد،فرمود: هیچ انسانی نیست که گناه نکند اما کسیکه غریزه اش عقل وصفتش یقین است گناهان به او ضرر نمی زنند،زیرا هر گناهی کند پشیمان می شود وتوبه واستغفار می کند.
1ـمصباح الشریعه صفحه526 2- سوره آل عمران آیه 67) 3ـ اخلاق عبدالله شبر 4 -سوره بقره آیه4
ایمان عمل با اعضا وجوارح
ایمان ، عمل با اعضاء وجوارح(1)
درکتاب جهاد بانفس وسائل الشیعه:ازامام صادق(ع)درحدیثی طولانی روایت است که فرمود:خداوندایمان رابرتمامی اعضای فرزندآدم واجب ساخت وآن را براعضای اوتقسیم ودرتمامی آنها پخش نمود.پس هیچ عضوی از اعضای وی نیست جز اینکه ایمانی برعهده اونهاده شده که آن ایمان غیراز ایمانی است که برعهده عضودیگر قرارداده شده است.سخن امام (ع)ادامه دارد تاآنجا که می فرماید:
ـاما آن ایمانی که برقلب واجب گشته ،اقرار نمودن ومعرفت یافتن وپیمان بستن وخشنودی وتسلیم دربرابر اینکه هیچ معبودی جز الله نیست اویگانه است وشریکی ندارد…این همان اقرار ومعرفتی است که خداوند برقلب واجب ساخته است وعمل قلب همین است وگفتار خداوند عزوجل که کافران راکاذب می شمرد(مگر کسی که به زور واجبار اظهارکفرنموده درحالیکه دلش به ایمان آرمیده است)(2)
همچنین در کتاب اخلاق از نظر همزیستی وارزشهای انسانی نیز به این مطلب اشاره شده است “ان الله تبارک وتعالی فرض الایمان علی جوارح بنی آدم…."(3)
خداوند،ایمان را فریضه جوارح آدمی قرارداده وکارهای ایمانی را بین آنها تقسیم نموده است… وازاین جهت امام (ع) ایمان را سراسر عمل خوانده وفعالیت اندیشه ودرون را درردیف اعمال ظاهری وبدنی محسوب آورده
دراین رابطه درمیزان الحکمه هم اشاره شده است:
پیامبرخدا(ص):ایمان ، نه به ظاهر است ونه به آرزو،بلکه ایمان آن است که دردل خالص باشد وعمل آن را تصدیق کند.()ایمان،شناخت بادل است وگفتن بازبان وعمل با ارکان(4)
اقسام ایمان در کتابهای معتبر
درالمراقبات درباره ایمان به خدا،رسول وقرآن چنین آمده است:اگر توبه خداوند ورسول وکتابش (قرآن)که برقلب آن رسول فرستاده ایمان داری لازم است به اوامر ونواهی حضرت حق عمل نموده وباهمه توان درجهت رفع گرفتاریها یی که برخود تحمیل کرده ای کوشش نمایی که مبادا شیطان تورا بالطف وکرم خداوندی گول بزند ویانسبت به حلم وبردباری حق مغرور شوی وبدبخت گردی زیرا اگر حلم وبردباری حق اگرچه فراوان است اما قهر وغضب اوهم درجای خود شدیداست…(5)
آیا این حدیث قدسی رانشنیده ای که خداوند فرمود:(اگر آنها که از من روی برگردانده وبه من بی اعتنایی کرده اند می فهمیدند که من چگونه مشتاق آنها هستم وچه اندازه به بازگش آنها مایلم از شوق من جان می دادند واعضای بدنشان ازهم می گسست.)
1ـجهاد بانفس وسایل الشیعه صفحه11 2ـ سوره نحل آیه106 3ـکافی ج2صفحه33
4_میزان الحکمه حکمت1304 صفحه407 5ـالمراقبات صفحه19
عزاداری ماه محرم در شهرستان نایین
در نایین هفت حسینیه وجود دارد که هرکدام برای ارباب خود عزاداری می کنند که در شب تاسوعا این هفت محل به ترتیبی که از سالهای گذشته مشخص شده به سمت صحن امامزاده سلطان سیدعلی حرکت می کنند و هرکدام باتوجه به زمان مشخص شده به زنجیر زنی وسینه زنی وروضه خوانی می پردازند وبه ترتیب تا این هفت محل همگی تانیمه شب تمام شود ….
در روز تاسوعا هم هیئتهای عزاداری در این هفت حسینیه حرکت و جهت عزاداری به حسینیه های دیگررفته و در آن محله ها برای صاحبان عزای(سال گذشته) هر محل وعرض تسلیت به خانواده های آنها به عزاداری می پزدازند . به لطف این عزاداری ها همگی اطعام می شوند و در شب عاشورا هم هرکدام در حسینیه خود به عزاداری می پردازند وبه سروسینه میزنند….
وای ازروز عاشورا در این روز هم هفت محل از هیئت باب المسجد شروع می شوند و …تا نماز ظهر این مراسم ادامه دارد… به امید معرفت وبصیرت ومقبولیت همگی در این عزاداری ها. انشاا..
ای حسین
از همان روز که مسکین سرای توشدم
به توسوگند نمک گیر عطای توشدم
هرکسی سلطنتی یافت به خود می نازد
من کنم ناز به عالم که گدای تو شدم
کربلا، قلب تپنده ملک وملکوت است
کربــــــلا، اوج بنـــــدگی است
کودکان ونوجوانان حماسه کربلا(علی اصغر،رقیه،امام محمد باقرو...)
کودکان ونوجوانان حما سه ی کربلا
يكى از جلوههاى باشكوه حركت كاروان امام حسين عليهالسلام ، حضور كودكان همراه امام حسين عليهالسلام و خاندان مكرم ايشان است. اين حضور شورانگيز به شكوه حركت امام حسين عليهالسلام رنگ و بوى خاصى بخشيد. برخى از اين جلوهها عبارتند از:
على اصغر عليهالسلام
يكى از فرزندان امام حسين عليهالسلام نوزاد شيرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بىتاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمىبينيد كه چگونه از تشنگى بىتاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْتَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفتوگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين عليهالسلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.
رقيه
دختر سه يا چهار ساله ابا عبداللّهالحسين عليهالسلام است كه در سفر كربلا، همراه اسيران اهلبيت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بىتابى كرد. خبر به يزيد رسيد. به دستور او، سر مهطر امام عليهالسلام را نزد او بردند. رقيه از اين منظره، بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهلبيت عليهمالسلام بود) جان داد.
امام محمدباقر عليهالسلام
تنها فرزند امام سجاد عليهالسلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليهالسلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نيم بيشتر نداشت و حوداث خونين عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خويش ثبت كرد.
قاسم بن الحسن
نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امامحسن عليهالسلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفيله مىدانند. وى با اصرار زياد، عمويش حسين عليهالسلام را راضى كرد تا به ميدان برود. حميد بن مسلم مىگويد:
«در اين گير و دار بوديم كه ديدم پسركى به سوى ما مىآيد كه چهرهاش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشيرى و در تنش، پيراهنى و اِزارى و نعلينى پوشيده بود كه بند يكى از آن دو پاره بود و فراموش نمىكنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعيد بن نفيل ازدى از وى چون او را ديد، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مىبرم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از اين كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفتهاند و حتى يك نفر از ايشان را باقى نمىگذارند، او را كفايت مىكنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پيش از آنكه اين نوجوان روى برگرداند، با شمشير چنان بر سرش كوبيد كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمين افتاد و فرياد زد: «اى عمو جان!» و با اين كلمه از حسين عليهالسلام يارى خواست.
در زيارت ناحيه مقدسه درباره وى چنين آمده است:
«سلام بر قاسم، پسر امام حسن عليهالسلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگىاش را ربود. آنگاه كه عمويش، حسين عليهالسلام را به كمك طلبيد، مانند بازِ تيزپروازى بر بالين او حاضر شد. در اين هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قيامت، دشمنشان است«.
سپس حسين عليهالسلام پيكر او را از زمين برداشت و به سينه چسبانيد و به جانب خيمهها برد، درحالىكه پاهاى آن نوجوان، به زمين كشيده مىشد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و ديگر شهيدان خاندان خويش بر زمين نهاد.
عبد اللّه بن حسن بن على عليهالسلام
وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى عليهالسلام بود كه روز عاشورا وقتى ديد سيد الشهداء عليهالسلام بر زمين افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى ميدان شتافت و جنگيد و عدهاى را كشت و با تيغ بحر بن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كردهاند، حرمله با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين عليهالسلام قرار گرفته بود، بريد و همانجا شهيدش كرد.
عون بن عبدا…
عون، فرزند حضرت زينب عليهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسيد. اين نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به ميدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسيد. رجزى كه در ميدان جنگ مىخواند، چنين بود: «اگر مرا نمىشناسيد من پسر عبداللّه جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مىكند…».
در زيارت ناحيه مقدسه آمده است:
«سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طيّار بهشت، همپيمان ايمان، هماورد همگنان، ياور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طايى را لعنت كند.
محمد بن عبداللّه
محمد بن عون عبداللّه نيز شجاعانه قدم به ميدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در يك نبرد سنگين، سه سوار و هجده پياده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسيد.
در زيارت ناحيه مقدسه آمده است:
«سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جايگاه جدش را در بهشت ديد و پس از برادرش، به شهادت رسيد و نگهدار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تميمى را لعنت كند.«
طفلان مسلم
محمد و ابراهيم، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند. ابن زياد دستور داد آندو را زندانى كردند. اين دو نوجوان نابالغ، مدت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پيرمرد زندانبان كه هوادار اهلبيت بود، شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابنزياد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بىرحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه نزد ابن زياد برد.
عمرو بن جُناده انصارى
از شهيدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سيدالشهداء عليهالسلام شهيد شد. او هنگامى كه خواست به ميدان برود، امام فرمود: «پدر اين جوان كشته شد، شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. نام او در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.
عبداللّه بن مسلم
عبداللّه، فرزند مسلم بن عقيل، نوجوانى بود كه همراه دايى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقيه، دختر على عليهالسلام است. عبداللّه در روز عاشورا، با اجازه حسين عليهالسلام به ميدان نبرد رفت و اين رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دين رسول خدا صلىاللهعليهوآله شهيد شدهاند، ملاقات مىكنم«.
عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبيح صيداوى و اسد بن مالك به شهادت رسيد.
محمد بن مسلم
نوجوانى 12 يا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسين عليهالسلام شهيد شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنىهاشم به طور دستهجمعى، بىاجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسين عليهالسلام فريادى كشيد و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدايى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكيبا باشيد.» جوانان اهلبيت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در اين فاصله، محمد بن مسلم (فرزند ديگر مسلم بن عقيل) به دست ابومرهم ازدى و لقيط بن اياس جُهنى به شهادت رسيد.
عمروبن الحسن
يكى ديگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسير شد. نقل شده است روزى يزيد به او گفت: آيا با پسرم عبدالله كشتى مىگيرى؟ عمروبن الحسن گفت: نيرويى براى كشتى ندارم ولى با يك چاقو به من و يك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگيم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسولخدا صلىاللهعليهوآله و پدرم على بن ابىطالب عليهالسلام مىپيوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفيان و پدرش معاويه خواهد پيوست.
يزيد گفت: «اين خويى است كه من مىشناسم. مار جز مار نمىزايد؟». كنايه از اينكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.