تسلیت شهادت بانوی دوعالم
روزهایی با مادر شهیده ام
من دختری ایرانیم از شهر…
نه،اصلا مهم نیست که از کدام شهر و دیار
چون اینها دل غمگین مرا شاد نمی کند و عقده از غم افسرده ام نمی گشاید
…
.
.
.
آری مادر من آن بانوی بال وپر شکسته ای است که نزدیک سه ماه از غصه و رنج و درد ، آب شد و جز شبهی از او بجای نماند ودر طول این مدت،جز یک بار لبخند بر لبهای او ننشست
روزی به خادمه اش فرمود:
دارم از دنیا می روم و این رسم عرب که نعشِ در گذشته رابر تخته ای می گذارند که حجم بدن او پیداست، مرا رنج می دهد
دوست ندارم حجم بدنم را در کفن، حتی بعد از مردنم، نامحرمی ببیند
وچون خادمه اش طرحی از تابوت –که رسم دیار خودشان بود،برای او ترسیم کرد آن قدر دل رنجیده اش شادمان گردید که غنچه ی تبسم بر لبهای او شکفته شد و این تنها لبخند یادگار مادر، بعد از شهادت پدربزرگوارش بود
واین برای من درسی بزرگ دارد که نگذارم این تنها تبسم ابدی مادرم،در صفحه ی روزگار خاموش گردد
و اکنون پشیمان از گذشته، گذشته ای که یادآوردنش مرا می آزارد و شرمنده ام می کند و امیدوار به آینده
می خواهم این لبخند دوباره تکرار شود، می خواهم غصه ای از دل پردرد مادرم بردارم
می خواهم خوب باشم. می خواهم عفیف و پاک باشم.من که روزی دل به دیگران بستم می خواهم
روزهایی با مادر شهیده ام باشم تا در روًیاهای خویش مادر جوانم را ببینم که با نگاه به قامت پوشیده ودر عفاف من دوباره لبخند می زند و با این لبخند صدایم می زند که:
نه روزهایی بلکه برای همیشه در آغوشم بمان.مادری که دنیای ما با حسادت و رشک او را آزرد و قلبش را شکست، مهربانی بی گناه ،که او رابا خشم و نفرت زدند، با کینه جنینش را سقط کردند ،فرزندانش را یتیم و همسرش را بی یاور ساختند
سرانجام،مخفیانه با یک دنیا مظلومیت و غربت در دل خاک آرمید
ظلم به او هیچ گاه از خاطرم نمی رود
می خواهم پرچم دار پیام او به دنیا باشم . به یاد سیلی و ضربتی که او را مظلومانه شهید کرد، با حجاب و عفافم نمادی از مظلومیت اورا به شهر ، کشور وحتی سراسر دنیا فریاد کنم وبه یاد داشته باشم که
مهربانترین بانوی بهشت را تنها به این گناه کشتند که دوست داشت همه خداوند بزرگ را دوست بدارند و بندگی کنند
در سایه محبت و پیروی از امیرموًمنان، فرمانهای خدا را عمل و از هرچه خدا دوست ندارد دوری کنم
آیا توهم مانند من می خواهی بامادر باشی؟
پس بیا تا صدایش کنیم
ای مهربان مادر! دستم را بگیر تا برایت دختری کنم.دختری که سراپا پوشیده و در حجاب است. دوستت دارم ای مادر که تو گمشده ی من و بهار امید منی . در عزایت اشک می ریزم و دشمنت را لعن و نفرین می کنم
نوشته زیبا احمدی - وبلاگ احساس ابری
ایام شهادت مادر شهیده شیعه ، مادرم حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.
دو دسته مردم در دنیا !!!
در حکمت269برای روش برخوردبا دنیا:
مردم در دنیا دودسته هستند: یکی آن است که در دنیا کار کرد. ودنیا اورا از آخرتش باز دارد،بر بازماندگان خویش از تهیدستی هراسان.واز تهیدستی خویش در امان است، پس زندگانی خود را در راه سود دیگران از دست می دهد ودیگری آن که در دنیا برای آخرت کار می کند ،ونعمت های دنیا نیز بدون تلاش به او روی می آورد، پس بهره هر دو جهان را چشیده ،ومالک هر دوجهان می گردد، وبا آبرومندی در پیشگاه خدا صبح می کند وحاجتی را از خدا خواست نمی کند جز آنکه روا می گردد.
تفسیر آیات 70و72 سوره نحل
در تفسیر نمونه
در ذیل توضیح آیات70و72 سوره نحل در مورد کار وتلاش چنین آمده:
در روایات اسلامی ،به مسأله تلاش و کوشش توأم باتقوا برای کسب روزی اهمیت فوق العاده ای داده شده است،تا آنجا که امام صادق(ع) می فرماید:
(لا تَکسُلوا فی طَلَبِ ومَعایشکُم فَان آباءَنا کانوا یَرکّضونَ فیها ویَطلُبونَها)
در تحصیل روزی تنبلی نکنید زیرا پدران ما در این راه می دویدند وآنرا طلب می کردند.
ونیز ازهمان بزرگوار می خوانیم:
( الکَادُّ عَلَی عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فی سبیل اللهِ)
کسی که برای خانواده خود ،تلاش روزی می کند مانند مجاهد در راه خداست.
حتی دستور داده شده است:مسلمانان صبح زودتر از خانه خارج شوند وبه دنبال تلاش برای زندگی بروند و ازجمله کسانی که دعایش هرگز به اجابت نمی رسد، کسانی هستند که تنی سالم داند وگوشه خانه نشسته وتنها برای گشایش روزی دعا می کنند.
فعالیت امام موسی کاظم(ع)در زمین
-حسن بن علی ابی حمزه از پدرش نقل می کند که گفت :
امام موسی کاظم(ع) را دیدم که در زمین خودکار می کرد و پاهای او غرق عرق شده بود ، گفتم: فدایت شوم! کارگران کجایند؟ فرمود : ای علی ! کسانی که با دست خود در زمین خویش کار کردند که از من و پدرم برتر بودند.. گفتم، کدام کسان؟ فرمود، رسول خدا و امیرمومنان و همه پدرانم با دست خود کار می کردند و این سیره انبیاء و رسولان و صالحان است.ابوعمر دشیبانی گوید: امام صادق را دیدم که بیلی در دست و پوششی درشت بر تن داشت و در باغ خود کار می کرد و عرق از بدنش فرد می ریخت . عرض کردم: فدایت شوم! بیل را به من بدهید تا به جای شما کار کنم : فرمود : من چنان دوست دارم که شخص در گرمای آزاردهنده آفتاب ، برای تامین نیازهای زندگی خود رنج بکشد
دلم عجیب گرفته
دلم عجيب گرفته…
دلگيرم از آدمکهايي
که تنها سايهاي هستند
از تمام آني که مينمايند
دلگيرم از نقابهايي که بر چهره ميکشند
دلگير از صورتکها…
من نميفهمم…
به خدا که من نميفهمم…
نميدانم چرا آدمها تنها برايِ يک تجربه،
يک تصور، يک خيال،
يک عطش براي سر دادنِ ترانهي تشنگي،
وخيالِ خامِ آنچه هيچگاه نيستند،
زندگي آدم ديگري را به بازي ميگيرند؟!
به خدا من نميفهمم…
نميفهمم چگونه شد که در اين عصر آهن و اصطکاک
اينچنين تصوارت آهنين و قلبهاي سخت و ذهنهاي جامدي شکل گرفت…
اين همه آهن، اين همه سختي، اين همه جهل،
اين همه صورتک…
و اين همه من، تنها، خسته، رويارو…
آي آدمها! آدمها، آدمها، آدمکها…
آي آدمهايي که بيچراغ دوست ميداريد
آدمهايي که به هوسِ سرک کشيدن به يک ديوارِ کوتاه
بينياز از چهارپايه و نردبان
سر خم ميکنيد و
آرامشِ آنسويِ ديوار را ميستانيد :
به خدا
آن آدمِ ساده که ديوارِ دلش کوتاه است،
وسيلهي براي ابراز و ارضاي عقدهها و آرزوهايِ تو نيست!
تو را به خدا، اينقدر سرک نکشيد
در اين عصرِ صورتکهاي دروغين
دنيا بيش از هميشه به سادگيِ سادهها محتاج است
تو را به خدا اينقدر آزارشان ندهيد
بگذاريد سادگيِ دوستداشتنهاي بي دليل
افسانهاي در قصههاي کودکيمان نباشد
بگذاريد که سالها بعد
سادگانِ دلداده
پاکيِ دوستداشتنهاي بيدليل
و عشقهاي جاودانه را
تنها در انيميشنِ سيندرلا جستجو نکنند!